اعتراضی هم ندارم...تقصیر از خودمه :) - تاریخ: 1396/9/12 ساعت: 14:17
میگم راست میگنا.... از دل برفت هر آنکه از دیده برفت :)
تورا چه کسی اسراف میکند، در حالیکه من به ذره ذره از تو، محتاجم... - تاریخ: 1396/9/12 ساعت: 14:17
یه چندتا پیشنهاد به صورت تصویری: اگه داخل کشوها چیده شده و مرتبه و فقط احتیاج به خاک گیری داره و حوصله ندارید همه چیو خالی کنید و از سر بچینید، سر لوله ی جارو برقی، جوراب زنونه بکشید و باهاش خاک روی وسایل داخل کشو رو بگیرید! اگه میخواید پیاز باریک خورد بشه، از پوست کن استفاده کنید. بطریهای دلستر میت...
در میان این همه شلوغی، یک نفر باشد که تو را بفهمد، بس است... - تاریخ: 1396/9/12 ساعت: 14:17
نفس که میکشم نفسم ته نداره! سعی میکنم یه خمیازه بکشم تا به ته نفسم برسم! شاید ریه هام نفسی تازه کنه! دورم شلوغه...اما احساس تنهایی وحشتناک میکنم...انگار بین این همه آدم گم کرده ای دارم که باید باشه ولی نیست...جنس اون گم کرده چیه نمیدونم...شخصه؟ عشقه؟ آرامشه؟ امیده؟ انگیزه ست؟ نمیدونم... با خودم درگی...
زنها... - تاریخ: 1396/9/12 ساعت: 14:17
زنان اگر مجبور شوند، روی دیوارهای زندان آسمان آبی را نقاشی خواهند کرد... اگر پارچه های زخم بندی سوزانده شود، پارچه های بیشتری خواهند بافت... اگر خرمنها نابود شوند، بذرهای بیشتری خواهند پاشید... آنجا که دری نیست، زنان در خواهند ساخت... و آن را باز خواهند کرد... و از آن عبور خواهند کرد... و به راههای ...
چنان تنهای تنهایم، که حتی نیستم با خود..... - تاریخ: 1396/9/12 ساعت: 14:17
بذار تو حال خودم باشم!... بذار یه لیوان نسکافه ی داغ دستم باشه، روی مبل کنار کتابخونه لم بدم و به آسمون بارونی اونور پنجره زل بزنم...گاهی نگاهم بلغزه روی گلهای قشنگی که تو تیمارشون میکنی... بذار تمام دنیا رو با تمام مشکلات ریز و درشتش...با تمام آدمهای مهربون و نامهربونش، بذارم رو شونه ی تو...تو مثل ...
یادتون باشه زرشکی پررنگ تو چشمه خیلی! - تاریخ: 1396/9/12 ساعت: 14:17
دیروز خانوم ناظم دخترکم امر فرمودند که از فردا این کاپشن رو نمیپوشی...دخترم گفته خانوم من تمام زمستون پارسال این کاپشن (رنگ: زرشکی پررنگ!) رو میپوشیدم...گفته از فردا نمیپوشی ولی، کاپشن مشکی بپوش... اینچنین بود که دیشب ساعت 7 شب که رسیدم خونه تا همسرم اومد، شال و کلاه کردیم و رفتیم یه کاپشن مشکی (مگه...
گردگیری:) - تاریخ: 1396/9/12 ساعت: 14:17
دستمال صورتی حوله ای رو تمیز میشورم... گوشیمو میارم... کانالمو باز میکنم... و آهنگهاش رو میذارم که پخش بشه... شروع میکنم به گردگیری... برادر شوهرم هربار که میاد خونمون میگه این خونه مثل خونه انگلیسیهاست...هرگوشه یه چیزی هست...آدم میترسه حرکت اضافه کنه، بزنه یه چیزیو بندازه بشکونه :)) مامانم میگه یلد...
کشتی تفریحی - تاریخ: 1396/6/12 ساعت: 20:28
آدرس کانال:yetyet@براى شنیدنت تا اوج حادثه مى آیم...تا جایى که تو هستى و من نیستم...تا پایان قصه ات مى آیم...تا انتهاى تنهایى...و مى نشینم رو به روى تو...بگو...تا انتهاى رنج هایت...اگر مجالى هست هنوز...و دیر نیامده ام...بگو...
از کابوسهایت حرف بزن... - تاریخ: 1396/6/6 ساعت: 5:43
چند سال پیش که عمه م فوت کردن، تو مراسم خاکسپاریشون باید برادرشون یعنی پدرم مراسم مربوطه و برگردوندن و به شانه زدن و ... رو انجام میدادن... برای همین رفتن داخل قبر برای انجام مراسم...چشمتون روز بد نبینه ...نمیدونم این چه حالی بود که بهم دست داد...التماس میکردم از اونجا بیاد بیرون...گریه میکردم...ضجه...
گاهی به کتابهایت نگاه کن... - تاریخ: 1396/5/13 ساعت: 1:08
آدرس کانال:yetyet@براى شنیدنت تا اوج حادثه مى آیم...تا جایى که تو هستى و من نیستم...تا پایان قصه ات مى آیم...تا انتهاى تنهایى...و مى نشینم رو به روى تو...بگو...تا انتهاى رنج هایت...اگر مجالى هست هنوز...و دیر نیامده ام...بگو...
داستان... - تاریخ: 1396/5/13 ساعت: 1:08
در اتاق منتهی الیه سمت راست ضلع شمالی اتاقه... ضلع غربی اتاق از سقف تا زمین کتابخونه ست... ضلع جنوبی اتاق از سقف تا زمین پنجره ست، پرده ها کنارند و جلوی اتاق یک بالکن سراسری، پر از گلدون.... کف اتاق رو قالی قرمزی با طرح گبه پوشونده... کاناپه سبز رنگی (سبز پررنگ) پشت به دیوار ضلع شرقی قرار گرفته، باچ
تا ساحل آغوش تو، بی پا و سر دف میزنم.... - تاریخ: 1396/5/13 ساعت: 1:08
آشپزخانه قلب خونه ست.... به خصوص وقتی خونه از تمیزی برق بزنه... تو یخچال یکی دو مدل میوه شسته شده، موجود باشه... توی فریزرش نان سنگک بسته بندی شده داشته باشی... کتری چای روی گاز باشه و یه قابلمه غذا هم مشغول پخته شدن... خانوم خونه پشت میزش نشسته باشه و در حال سالاد درست کردن باشه... و صدای موسیقی بل...
من از شش جهت خودم هستم! اما از سمتی که تو اسمم را صدا میزنی، پرنده ام...... - تاریخ: 1396/4/30 ساعت: 3:59
داشتم فکر میکردم که چقدر با بعضی اسامی میشه زندگی کرد...بعضیها چقدر قشنگ میتونن توی مفهوم اسمشون زندگی کنن... مثلا ساحل: امن...مامن...آرامش...نجات...پناه... لیلی: معشوق... رها: آزاد...بی تکلف... طاهره: پاک و معصوم و عاری از گناه.... ... کلا حس میکنم آدما قسمتی از هویتشون رو از اسمشون میگیرن...قسم
مساحت زیست! - تاریخ: 1396/4/25 ساعت: 0:56
به دعوت میثم خان ، تو این چالش شرکت کردم... و به این نتیجه رسیدم که چقدر وابستگیهام زیادن! و چقدر آدم وابسته ای هستم! اونقدر که نمیدونم چجوری وابستگیهامو خلاصه کنم در قالب یک پست... اما تا جایی که میشد اینکار رو کردم... . . اول از همه عشقم، همسرم...من بی می ناب زیستن نتوانم... .(عکس پاک شد!) . بین
مساحت زیست من نه، دلیل زیستنم... - تاریخ: 1396/4/25 ساعت: 0:56
آدرس کانال:yetyet@براى شنیدنت تا اوج حادثه مى آیم...تا جایى که تو هستى و من نیستم...تا پایان قصه ات مى آیم...تا انتهاى تنهایى...و مى نشینم رو به روى تو...بگو...تا انتهاى رنج هایت...اگر مجالى هست هنوز...و دیر نیامده ام...بگو...
صرفا" جهت تنوع3 - تاریخ: 1396/4/25 ساعت: 0:56
آدرس کانال:yetyet@براى شنیدنت تا اوج حادثه مى آیم...تا جایى که تو هستى و من نیستم...تا پایان قصه ات مى آیم...تا انتهاى تنهایى...و مى نشینم رو به روى تو...بگو...تا انتهاى رنج هایت...اگر مجالى هست هنوز...و دیر نیامده ام...بگو...
چشماتو ببند...ذهنت رو پرواز بده...کمی خالی شو از غم بود و نبود... - تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 14:16
میخوام تصور کنم تو یه دشت فراخ و بی انتها...که سقفش یه آسمون آبیه با ابرهای پراکنده ی سفید(شاید یه جایی مثل بک گراند معروف ویندوز)، توی یه هوای خنک و ملس بهاری، هستم... یا اینکه توی یک روز تابستونی، کنار دریا، روی شنهای گرم، زیر آفتابم... یا اینکه توی یه کلبه ی جنگلی، کنار شومینه دراز کشیدم روی فرش
حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکیلُ - تاریخ: 1396/3/3 ساعت: 3:07
آدرس کانال:yetyet@براى شنیدنت تا اوج حادثه مى آیم...تا جایى که تو هستى و من نیستم...تا پایان قصه ات مى آیم...تا انتهاى تنهایى...و مى نشینم رو به روى تو...بگو...تا انتهاى رنج هایت...اگر مجالى هست هنوز...و دیر نیامده ام...بگو...
کانال2 - تاریخ: 1396/3/3 ساعت: 3:07
آدرس کانال:yetyet@براى شنیدنت تا اوج حادثه مى آیم...تا جایى که تو هستى و من نیستم...تا پایان قصه ات مى آیم...تا انتهاى تنهایى...و مى نشینم رو به روى تو...بگو...تا انتهاى رنج هایت...اگر مجالى هست هنوز...و دیر نیامده ام...بگو...
شده از غصه پنهان دلت، هی چشمت تر بشود، غر بزنی، هوا آلوده ست؟.... - تاریخ: 1396/2/25 ساعت: 13:25
"ﺯﻧ ﻪ ﻣﻮﻫﺎﺵ ﺭﻭ ﻮﺗﺎﻩ ﻣﻨﻪ ﺗﺼﻤﻢ ﺮﻓﺘﻪ ﺗﻮ ﺯﻧﺪﺶ ﺗﻐﺮ ﺑﻮﺟﻮﺩ ﺑﺎﺭﻩ!ﻣﺎ ﺯﻥ ﻫﺎ ﺭﺳﻢ ﺧﻮﺑ ﺩﺍﺭﻢ. ﺯﻣﺎﻧﻪ ﻪ ﺳﺨﺖ ﻣ ﺮه ﺷﺮﻭﻉ ﻣ ﻨﻢ ﺑﻪ ﻮﺗﺎﻩ ﺮﺩﻥ ﻧﺎﺧﻦﻫﺎ، ﻣﻮﻫﺎ، ﺣﺮﻑ ﻫﺎ ﻭ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﻫﺎ!" Coco Before Chanel_2009 بعد از اینهمه سال، هنوز یاد نگرفتم که نباید سر به سر روزهای تلخ بی

برچسب‌های مرتبط

از هر دری سخنی | از هر دری | از هر دری سخنی اندروید | از هر دری سخنی برای اندروید | از هر دری فقر وارد شود | تو مثل من رویاتو میبافی | تو مثل من رویاتو میبافی با گیتار | تو مثل من رویاتو میبافی گیتار | تو مثل من رویاتو میبازی | تو مثل من زمستونی نداری