خرید بک لینک

"اوایل فکر می کردم روزم را آفتاب می سازد...

بعد گیر دادم به باران... به ابر...

روز ابری حس می کردم چقدر حالم خوب است، راه می رفتم، فکر می کردم، می نوشتم...

مدتی گذشت و فهمیدم یک کتاب خوب، یک بیت شعر ناب چقدر حال عوض کن است...

گیر دادم به کلمات، به جمله ها، به ابیات.... هی خواندم و هی حفظ کردم...

بعد دیدم نه... باز یک چیزی کم است...

گوش دادم دیدم آن « میم » که می چسباند به ته اسمم چقدر شیرین است... حجمی ندارد، کوچک است... ولی چقدر فایده دارد...

دو زاری ام افتاد... حرف ِ خوب صدا می خواهد... لحن می خواهد... زمانی که از زبان آدم های خوب زندگی ام شنیده می شود کارساز است و روزم را می سازد....

روز را نه آفتاب می سازد نه باران... ابر هم بودن و نبودش مهم نیست...

همه بهانه است...

فقط حرف است که روز را آباد می کند یا حال را خراب...

یک جمله ی « دلم تنگ شده برایت رفیق »، یک احوالپرسی کوچک «رفیق پیدایت نیست، کجایی؟»، « نگرانت بودم، بهتری دخترم؟» ...

یک نگاه مهربان و لبخند شیرین... یا حتی یک « مراقب خودت باش » ساده...

اینهاست که نوچ است... دلچسب است... معمار روح است...

اصلا حرف خوب مثل خبر خوب است، حالت را خوب می کند...

حتی اگر هوا آفتابی باشد و داغ... یا ابری باشد و دلگیر...

مهم آن حرف است و آن جان کلام..."

حالتون، خوب خوب خوب...

پر از آدمهای خوب...

که روزشون رو میسازید و روزتون رو میسازند...

برچسب: نویسنده: یوسف صفری تاريخ: يکشنبه 4 مهر 1395 ساعت: 7:39

صفحه بندی