هی این صفحه رو باز میکنم و دلم میخواد که شروع کنم به روزانه نویسی...
مثلا بنویسم که این روزای سرد رو دوس دارم که باید رو هم رو هم لباس بپوشم و پیاده برم سرکار، این روزا که خنکه و گرما موقع پیاده روی اذیت نمیکنه...یهو یادم میفته که هوا آلوده ست و ممکنه پیاده روی تو این هوای آلوده بیشتر از مفید بودن مضر باشه...بعد نمیتونم تصمیم بگیرم که بنویسمش یا نه...چون ممکنه کسی هوس کنه رو هم رو هم لباس بپوشه! و بره پیاده روی و هوای آلوده براش ضررآمیز! باشه...
.
یا بگم این پاییزیهای خوشمزه رو فراموش نکنید بگیرید بپزید و نوش جان کنید...مثل لبو، شلغم، کدو تنبل...
.
یا اصلا بگم آبگوشت دورهمی با سبزی خوردن تو این روزای سرد میچسبه، یه آبگوشت بار بذارید و نزدیکاتون رو دعوت کنید به صرف آبگوشت خوشمزه...
.
یا بگم طبع چایی رو که میخورید گرم کنید این روزها مثلا با هل یا زنجبیل...
.
یا تاکید کنم جوراب پشمی بلند پا کنید...
.
اصلا بگم چه کیفی داره تو شبای بلند پاییز یه پتو بپیچید دورتون یه چای دبش بگیرید دستتون و تلویزیون وزین ملی رو تماشا کنید...
.
آهان یادم رفت بگم که تو هوای سرد کاچی گرم درست کنید خیلی می چسبه...
.
خلاصه که با وجود تمام خبرهای ناگوار، میشه با فکر کردن به دلخوشیها,ی کوچیک و درست کردن دل خوش کنک های ساده، زندگی رو گوارا کرد.....
برچسب:
نویسنده: یوسف صفری