جان منست او هی مزنیدش!
آن منست او هی مبریدش!
-
آب منست او! نان منست او!
مثل ندارد باغ امیدش!
-
متصلست او! معتدلست او!
شمع دلست او! پیش کشیدش!
-
هر که ز غوغا، وز سر سودا،
سر کشد این جا، سر ببریدش!*
-
-
*منظور از "سر ببریدش" چیه اینجا؟!
برچسب:
نویسنده: یوسف صفری