خرید بک لینک

همیشه اینطور نیست که همه چی دست خود آدم باشه...مثل همین پوست کلفت شدن یا به عبارتی کرگدن شدن....یهو چشم باز میکنی و میبینی که اونقدر یه جاهایی که نمیشد دووم بیاری دووم آوردی که یهویی یه پوستی برای خودت درست کردی به ضخامت شاید 5 سانتیمتر یا حتی بیشتر.....بعد میبینی که خاصیت پوستت به کل از دست رفته...دیگه زیر جوش ترین آب هم نمیسوزه...هیچ خاری توش نمیره...دیگه نرمی گلبرگ رو حس نمیکنه...و فقط چیزی به ابهت مثلا یه ساطور! ممکنه بتونه بزنه و نصفت کنه.......

.

اون موقعها که ساده بودم و معصوم، پیش خودم فکر میکردم چی میشه که یهو یه بره سفید خوشگل میشه گرگ...حالا یاد گرفتم وقتی بره رو تا مغز استخونش پاره میکنن و هر کسی هر تیکه ایش رو پرت میکنه یه گوشه ای، دیگه اون تیکه ها کنار هم جفت و جور نمیشن...اگر بشن هم دیگه همون بره نرم و سفید نمیشن...میشن یه گرگ زخم خورده ی وصله پینه شده...

.

اونقدر تو زندگی میدوی و عجله داری که برای اینکه سالم بمونی، یه حصاری دور خودت و قلبت میکشی...بعد یهو چشم باز میکنی میبینی اون حصار یه سیم خارداره...که همه ی وجود خودت رو زخمی کرده...بعد میشی یه چیزی از جنس آهن...که وقتی برمیگردی پشت سرتو نگاه میکنی چیزی نمیبینی غیر از ردپای عبور یک آهن درحصار خار ....

.

اینه که وقتی میشینی جلوی آینه...یه لحظه به خودت میای میبینی مداد سیاه رو زیادی کشیدی دور چشمت...لاکت زیادی قرمزه...و این موها زیادی بلندند...انگار داری تلاش میکنی بگی من اون آهنه نیستم...میخوای یکی دیگه باشی....

.

...

برچسب: نویسنده: یوسف صفری تاريخ: جمعه 22 بهمن 1395 ساعت: 0:13

صفحه بندی