حالا هی قشنگترین فنجونای خونه رو تو کارتون گوشه کابینتا توی هفت تا سوراخ قایمش کن...برای یه روز خاص و مهمون خاص...
حالا هی قشنگترین پیرهن گلدار ابریشمی رو بذار آخر همه لباسا...جایی که دور از چشم باشه...برای یه روز ویژه...
حالا هی خوشبوترین عطر رو بذار تو قوطیش و بذار ته کشو و سالی ماهی یه بار دوتا پیس کوچولو بزن که مبادا تموم بشه...
رومیزی سفید و گلدوزی شده رو جمعش کن تا مبادا لک بیفته...
روتختی قلاب بافی مبادا خراب بشه...
مبلای سالن کهنه نشن...
.
انگار چه خبره؟؟؟؟؟
.
اون روز خاص و ویژه و متفاوت، همین امروزه...همین حالا...
.
همین حالاست که باید پاشی...
انگار که خاص ترین مهمون دنیا الان در رو باز میکنه و میاد داخل...
رومیزی سفیدت رو پهن کن...
قشنگترین سرویس عصرونه خوری رو که با یه دنیا عشق خریدی در بیار و بچین روش...
پیرهن گلدار ابریشمی رو تنت کن...
خوشبوترین عطرت رو بزن...
زیباترین آرایش رو بکن....
.
به دنیا اعتباری نیست...
.
امشبی را که درآنیم
غنیمت شمریم...
شاید ای دل...
نرسیدیم به فردای دگر...
برچسب:
نویسنده: یوسف صفری