هرروز پامیشم...به زور و زحمت خودم رو از زیر لحاف میکشم بیرون...آبی به دست و روم میزنم...رنگی به سر و صورت...رنگ آستین بلوزم رو که از زیر آستین مانتوم میزنه بیرون، با رنگ شلوار و مقنعه م ست میکنم!...رنگ کیفم رو با کفشم و با بند ساعتم! انرژیم که زیاد باشه، عینک با فریم مشکی میزنم رو چشمام تا دنیام شفاف بشه! و اگر بیحوصله باشم، عینک بدون فریم!(دلخوشیهای کوچکی برای اینکه دنیا جای بهتری برای زندگی باشه!)...در اوج مشغولیت فکری و درگیری فکری بابت کارهای روزانه م، سر به سر دخملک میذارم و از زمان خوردن صبحانه تا برسونمش مدرسه، مخش رو میخورم...سر به سرش میذارم...باهاش شوخی میکنم تا سرحال بیاد...میبرمش مدرسه...
از ماشین که پیاده میشه دخملک، تا زمانی که برسم شرکت، وقتیه که مال خودمه...مال خود خودم...نه وظیفه ای دارم که مجبور باشم انجامش بدم، نه کسی برای کاری منتظرمه...فکرم رو رها میکنم...کارهای شرکت رو میذارم برای وقتی که رسیدم...آرامش و مراقبه ی محض...اون یک ساعتم رو با دنیا عوض نمیکنم...
و اما...امان از لحظه ای که مجبورم از ماشین پیاده بشم برم سمت شرکت...انگار که یهو از سکوت مطلق، پا میذارم در دنیای پر از هیاهو...حسی مثل دل کندن از .......
اصلا بگذریم....
پی نوشت: والس شماره 1 گروه پالت قشنگه، با هم گوش کنیم...
متن آهنگ:
منو بشنو از دور ، دلم میخواهدت...
هر روز با آواز ، دلم میخواندت...
میگویمت به باد ، باد مینالدت...
میریزمت به ابر ، ابر میباردت...
میشینمت بمان...
مینوشمت چو چای...
چایهای سبز...
سبزهای دور...
دورهای سخت...
آی عشق ، آی عشق...
چهرهی آبیات پیدا نیست...
میریزمت به خاک ، خاک میرویدت...
میگویمت به گل ، گل میبویدت...
میگویمت به شعر...
میخوانمت ز حفظ...
شعرهای نو...
نوهای دور...
دورهای سخت...
آی عشق ، آی عشق...
چهرهی سرخت پیدا نیست...
برچسب: به تو نگاه میکنم,به تو نگاه میکنم و میدانم,به تو نگاه میکنم آروم جونم,به تو نگاه مي كنم,به تو نگاه میکنم و,
نویسنده: یوسف صفری