یه رد آفتاب خوشگل، ظهر به بعد میفته تو اتاقم تو شرکت، هربار میگم کاش یه قالیچه مینداختم تو همین رد آفتاب و یه بالش، کز میکردم زیر آفتاب...
+ شده گاهی یکیو اونقدر دوس داشته باشید که اون دوس داشتن، اونقدر بزرگتون کنه که تو قالبتون نگنجید؟....
یه دیالوگی بود تو یکی از سریالای ماه رمضون: "شده تا حالا برای خواستن کسی، تو دلت ولوله باشه؟"
برچسب: همه بر سر زبانند وتو درمیان جانی,همه در سر زبانند و تو در میان جانی,شعر همه بر سر زبانند و تو در میان جانی,
نویسنده: یوسف صفری